بازده مالی یا بازده راهبردی؟ مسئله‌ای که PetroCVC برای حل آن ایجاد شد

وقتی صحبت از سرمایه‌گذاری می‌شود، اولین معیاری که به ذهن می‌رسد معمولاً بازده مالی است. این تصور آن‌قدر بدیهی به نظر می‌رسد که کمتر کسی درباره آن پرسش می‌کند. سرمایه‌گذاری انجام می‌شود تا سرمایه رشد کند و در نهایت سودی حاصل شود. در بسیاری از مدل‌های متعارف سرمایه‌گذاری، همین تعریف نه‌تنها کافی، بلکه معیار اصلی موفقیت است

اما آیا این منطق برای یک هلدینگ بزرگ صنعتی نیز به همان شکل صادق است؟

فرض کنید یک شرکت پتروشیمی بتواند از طریق سرمایه‌گذاری در یک فناوری نوظهور، مصرف انرژی خود را کاهش دهد، وابستگی خود را به یک تأمین‌کننده خارجی کم کند یا به دانشی دست پیدا کند که در آینده مسیر توسعه یک زنجیره ارزش جدید را هموار سازد. ممکن است اثر مالی مستقیم این اتفاق در کوتاه‌مدت چندان چشمگیر نباشد، اما آیا می‌توان ارزش آن را نادیده گرفت؟

واقعیت این است که سازمان‌های بزرگ صنعتی تنها به دنبال افزایش ارزش سرمایه نیستند؛ آن‌ها باید همزمان آینده رقابت‌پذیری خود را نیز مدیریت کنند

دقیقاً در همین نقطه است که تفاوت میان سرمایه‌گذاری خطرپذیر شرکتی و سرمایه‌گذاری خطرپذیر متعارف آشکار می‌شود

در مدل‌های سنتی سرمایه‌گذاری خطرپذیر، پرسش اصلی این است که کدام شرکت می‌تواند بیشترین بازده مالی را ایجاد کند. اما در یک CVC، پرسش مهم‌تری نیز مطرح می‌شود: این فرصت چه ارزشی برای کسب‌وکار اصلی سازمان ایجاد می‌کند؟

به بیان دیگر، یک CVC صرفاً در جستجوی شرکت‌های موفق نیست؛ در جستجوی فرصت‌هایی است که بتوانند بخشی از آینده سازمان را بسازند

در صنعت پتروشیمی این موضوع اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. تحول دیجیتال، هوش مصنوعی، مواد پیشرفته، فناوری‌های کاهش مصرف انرژی، سامانه‌های کنترل هوشمند و ده‌ها روند فناورانه دیگر در حال بازتعریف قواعد رقابت هستند در چنین شرایطی، موفقیت تنها به میزان تولید یا حجم دارایی‌ها وابسته نیست؛ بلکه به سرعت یادگیری و توانایی دسترسی به فناوری‌های اثرگذار نیز بستگی دارد

از این منظر، ارزش یک سرمایه‌گذاری می‌تواند در قالب‌های متفاوتی ظاهر شود.

گاهی یک سرمایه‌گذاری مسیر دسترسی به فناوری‌ای را باز می‌کند که در آینده به یک مزیت رقابتی تبدیل خواهد شد

گاهی امکان شناخت زودهنگام یک روند تحول‌آفرین را فراهم می‌سازد

گاهی به توسعه دانش فنی در داخل سازمان کمک می‌کند

گاهی موجب شکل‌گیری همکاری‌هایی می‌شود که در آینده ارزش اقتصادی قابل توجهی خواهند داشت

و گاهی مهم‌ترین دستاورد آن، جلوگیری از یک تصمیم اشتباه یا کاهش ریسکی است که هنوز به‌طور کامل آشکار نشده است

این‌ها همان چیزی هستند که در ادبیات سرمایه‌گذاری خطرپذیر شرکتی از آن با عنوان «بازده راهبردی» یاد می‌شود

بازده راهبردی الزاماً در صورت‌های مالی کوتاه‌مدت دیده نمی‌شود، اما می‌تواند تأثیری عمیق‌تر و ماندگارتر بر آینده سازمان داشته باشد

البته این به معنای نادیده گرفتن منطق اقتصادی نیست. هیچ CVC موفقی نمی‌تواند بدون توجه به پایداری مالی فعالیت کند. سرمایه‌گذاری باید از منطق اقتصادی برخوردار باشد و امکان خلق ارزش مالی را نیز داشته باشد. اما تفاوت در اینجاست که بازده مالی تنها معیار تصمیم‌گیری نیست

چالش اصلی دقیقاً ایجاد تعادل میان این دو نوع ارزش است

اگر یک CVC تنها به دنبال بازده مالی باشد، به تدریج به یک سرمایه‌گذار مالی متعارف تبدیل می‌شود و ارتباط خود را با مأموریت راهبردی سازمان از دست می‌دهد

و اگر صرفاً بر ارزش راهبردی تمرکز کند و منطق اقتصادی را نادیده بگیرد، در معرض تصمیم‌هایی قرار می‌گیرد که پایداری و اثربخشی آن را تهدید می‌کنند

هنر واقعی در ایجاد تعادل میان این دو قطب نهفته است

صندوق پژوهش و فناوری  غیردولتی سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی صنایع پتروشیمی خلیج فارس نیز با همین منطق شکل گرفته است. مأموریت این نهاد صرفاً سرمایه‌گذاری در شرکت‌های فناور نیست و در عین حال محدود به ایفای نقش یک بازوی راهبردی بدون توجه به اقتصاد پروژه‌ها نیز نمی‌شود

هدف، شناسایی و حمایت از فرصت‌هایی است که در نقطه تلاقی این دو جهان قرار دارند؛ فرصت‌هایی که هم از منظر اقتصادی قابل دفاع باشند و هم بتوانند به توسعه قابلیت‌های آینده هلدینگ خلیج فارس کمک کنند

در نهایت، شاید مهم‌ترین تفاوت میان یک سرمایه‌گذار مالی و یک سرمایه‌گذار راهبردی در نوع نگاه آن‌ها به آینده باشد

سرمایه‌گذار مالی عمدتاً به این پرسش پاسخ می‌دهد که «این سرمایه‌گذاری چه میزان بازده ایجاد خواهد کرد؟»

اما سرمایه‌گذار راهبردی علاوه بر آن، پرسش دیگری را نیز مطرح می‌کند:

«این سرمایه‌گذاری چه جایگاهی در آینده سازمان خواهد داشت؟»

صندوق cvc در واقع برای پاسخ به همین پرسش دوم ایجاد شده است

 

پیمایش به بالا